احمد قلى زاده

36

واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

اشتراك لفظى « 1 » وقتى يك لفظ بر موارد گوناگون اطلاق شود گاهى به اين صورت است كه آن لفظ معانى متعددى دارد و اطلاق آن بر هريك از آن موارد به اعتبار يكى از معانى آن باشد مثلا لفظ « شير » در فارسى به سه چيز اطلاق مىشود : 1 - مايع سفيد رنگ خوراكى كه از پستان حيوان ماده مىدوشند . 2 - حيوان درنده خاصى كه ضرب‌المثل شجاعت است . 3 - دستگاهى كه وسيله باز و بسته كردن آب است . در هر سه مورد لفظ شير به كار مىرود . و با اشاره به هركدام از آنها مىگوئيم « اين شير است » . اما در هر مورد يك معناى خاصى مورد نظر است و اين سه مورد تنها در لفظ شير باهم مشتركند ازاين‌رو گفته مىشود كه شير مشترك لفظى در اين سه چيز است . اشتراك معنوى وقتى يك لفظ بر موارد گوناگون اطلاق مىشود گاهى آن لفظ تنها يك معنى دارد و به اعتبار همان معنى بر موارد گوناگون اطلاق مىشود مانند لفظ انسان كه بر زيد و بكر و عمر و . . . اطلاق مىشود و در همهء اين موارد يك معنى از آن فهميده مىشود . در واقع اين موارد گوناگون در معناى خاصى كه لفظ انسان براى آن وضع شده مشتركند و ازاين‌رو گفته مىشود كه انسان در اين موارد مشترك معنوى است . پس مشترك معنوى يك لفظ است كه با يك وضع براى يك معناى كلّى كه داراى مصاديق متعدد است ، وضع شده است . اشعار عبارت است از اينكه بوى دلالت از او مىآيد ؛ يك اشاره دورادور دارد . به

--> ( 1 ) . اصول الفقه - ج 1 - ص 3 .